: چه تاسف بار و خجالت آور







چه تاسف بار و خجالت آور 
در چشم حقیقت خاک مپاش
اینجا مجلس کشوری است که سالانه میلیاردها دلار پول منابع زیرزمینی اش -  بصورت علنی و غیر علنی تقسیم و یا  شاید تاراج می گردد! در حالیکه باد بر روی میز این نمایندگان فرمایشی به پرچم دیگران میوزد چه تاسف بار و خجالت آور 
 
HydroForum ® Group
 
  
HydroForum ® Group
  
کسانی که بقای خود را در حمایت از بحران سازهایی می دانند که تضمین کننده وجودشان هستند و براي سركوب مطالبه گران حق و عدالت و راي خود مزدور مي فرستند
 
HydroForum ® Group
 
و این وضعیت ایرانیان است در شهرهایشان
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
 
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group 
HydroForum ® Group
پس آن میلیاردها دلار چه می شوند که حال روز ایرانیان بی پناه اینگونه است؟ 
بد نیست نیم نگاهی به جاهایی که قسمت کوچکی از پول نفت ایران در آنجا خرج می شود بیاندازیم 
  
HydroForum ® Group
 
فکر میکنید زنان سرزمین ما میتوانند به این صورت در مجامع عمومی ظاهر شوند؟
  
 
 
HydroForum ® Group
 
HydroForum ® Group
 
نه نمیتوانند!
 
سهم زنان آزاده سرزمین ما ایران !!!!
 
  اینهاست
 
تنها برای برخورداری از ابتدایی ترین حقشان و نه چیزی بیشتر
 
 
HydroForum ® Group
 
آن خرمشهر زیبا را بعد از حتی 24 سال آزادی ببینید
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
HydroForum ® Group
 
در حالیکه شهرهای جنگی لبنان با پول نفت در مدت تنها 3 ماه بازسازی شدند  
HydroForum ® Group
    قبل از کمک های ایرانHydroForum ® Groupبعد از کمک های ایرانHydroForum ® Group
  ایران یکی از ثروتمند ترین کشورهای دنیاست اما ... 
مردمان رنج دیده اش برای نیازهای اولیه شان باید اعضای 
بدن خویش را بفروشند 
HydroForum ®  Group

ایرانی نیست کسی که در انتشار این ایمیل اهتمام نورزد

عاقبت تعریف کردن مرد از زن  


عاقبت تعریف کردن مرد از زن

مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بوده...
اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد…!

زن : یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟
خیلی هیــــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم...
هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟!
پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟!
هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست...!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن  : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟
خیلی نامردی…
چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی... دیدی...
پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟!
برو از جلو چشام دور شو...
یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم

هفته دوستی بر تو مبارک


 
 
cid:image001.gif@01CC8049.4A369200 
تو بهترین دوست من هستی       نخیر، تو بهترین دوست من هستی   
من تو رو بخاطر آنچه در ذهن من هستی دوست دارم 
 
یک دوست واقعی
 
و اگر این ایمیل رو پس نگیرم حالیم میشه که... 
 
cid:image002.gif@01CC8049.4A369200 
 
 
cid:image003.jpg@01CC8049.4A369200 
 
cid:image004.gif@01CC8049.4A369200 
حالا برای بزرگترین شوک زندگیت آماده شو
 
 
بخاطر داشته باش: 
 
cid:image005.jpg@01CC8049.4A369200 
 
 
 
از دوستی با تو احساس غرور می کنم  
 
cid:image006.jpg@01CC8049.4A369200 
 
 
حتماً تا آخرین سطر بخونید. مبادا چیزی رو جا بندازین 
 
برو جلو
 
آموختم که زندگی مثل کاغذ توآلت می مونه. هرچی به انتهاش نزدیکتر میشه سریعتر می چرخه
 
cid:image008.gif@01CC8049.4A369200 
 
آموختم که باید خدا رو بخاطر چیزهایی که ازش خواستم و بهم نداد شکر کنم 
 
cid:image009.jpg@01CC8049.4A369200 
 
آموختم که پول نمی تونه شخصیت بخره
 
 
آموختم که همین اتفاقهای کوچکی که هر روز می افتن زندگی رو اینچنین شیرین و دیدنی می کنن
 
 
 
آموختم که در زیر پوسته سخت هر کس انسانی وجود داره که می خواد قدرش رو بدونن و دوستش داشته باشن 
 
cid:image010.gif@01CC8049.4A369200 
 
 
آموختم که انکار کردن حقایق حقیقت رو عوض نمی کنه
 
آموختم که هرچه وقت کمتری برای کار کردن داشته باشم کار بیشتری انجام میدم
 
cid:image012.gif@01CC8049.4A369200 
به همه شما...
مراقب باشین که حتماً تا انتها و آخرین سطر رو بخونین 
 
cid:image013.gif@01CC8049.4A369200 
هفت روز آینده هفته ملی دوستیه 
 
 
 
به دوستانت نشون بده که چقدر دوستشون داری 
 
cid:image014.jpg@01CC8049.4A369200 
 
این ایمیل رو برای هر کسی که دوست خودت می دانی بفرست
 
cid:image015.gif@01CC8049.4A369200 
 
حتی اگر لازم باشه برای کسی بفرستی که برای تو فرستاده
 
اگر برایت برگرداندند متوجه میشی که دایره ای از دوستان داری 
 
cid:image016.jpg@01CC8049.4A369200 
 
 
هفته دوستی بر تو مبارک 
 
 
 
تو دوست منی و این باعث افتخار منه

زنی که با لباس قرمز رنگش نماد عشق در تهران شد!!

احتمالا هم سالان من یاقوت، زن سرخ پوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد را کاملاً به یاد بیاورند.

آن هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ پوش اطراف میدان فردوسی را دیده اند. زنی بزک کرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه ی همیشه دردستش و این اواخر روسری و عصایش.

تهرانی ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال ها ــ می گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود.

چنان به اطراف میدان نگاه می کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می رسد. بیش تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می دیدم. همان جایی که امروز پاساژی ساخته اند. به پایین میدان نگاه می کرد. همه می گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ پوش و خیابان نشین کرده بود. آدم ها را یکی یکی نگاه می کرد مگر یکی از آن ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می شد روی سکوی مغازه ها می نشست. مغازه دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می دادند. بعضی گفته اند ره گذران به او پول هم می دادند و من خود این را ندیدم، ولی می دیدم که گاهی لات ها و کودکان ول گرد و گدا سربه سرش می گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می رفت.

اسطوره ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:

«بدان سرخ پوشی بیندیش

که عمری مرتب به سروقت میعاد می رفت

و معشوق او را چنان کاشت

که اکنون درختی ست برگ و برش سرخ».

و خواننده هایی نیز ، همان زمان، در ترانه ای از زبان او خواندند:

«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی

دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی

تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی

تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی

بی تو غمگینم از این فاصله ی سال و زمونا

تا تو برگردی می شم دود و می رم تو آسمونا

اون نگاه گرم تو یادم نمی ره

بوسه ی بی شرم تو یادم نمی ره... ».

فیلمی درباره اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن ها حرف هایی می توان شنید،  ولی کم تر کسی با خود او حرف زده بود. ...

آخرین باری که دیدمش سال های 60 یا 61 بود و گویا همان سال ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطوره ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ کس ندید...

سال هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان طور که دیگر اسطوره هایش را فراموش نمی کند. ...

بانوی سرخ پوش اسطوره ی عشق روزگار ما بود. ...

... می توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه ی عاشقان جفت جفت یا یکی یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه ی عاشقان گم نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ  عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. می توان این گونه انسانی فرهنگ سازی کرد.

این سالم ترین اسطوره ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده..

دوست دارم به ۱۰۰ زبان دنیا

۱  Afrikaans – Ek het jou lief

2 Albanian – Te dua

3 Arabic – Ana behibak (to male)

4 Arabic – Ana behibek (to female)

5 Armenian – Yes kez sirumen

6 Bambara – M’bi fe

7 Bangla – Aamee tuma ke bhalo aashi

8 Belarusian – Ya tabe kahayu

9 Bisaya – Nahigugma ako kanimo

10 Bulgarian – Obicham te

11 Cambodian – Soro lahn nhee a

12 Cantonese Chinese – Ngo oiy ney a

13 Catalan – T’estimo

14 Cheyenne – Ne mohotatse

15 Chichewa – Ndimakukonda

16 Corsican – Ti tengu caru (to male)

17 Creol – Mi aime jou

۱۸ Croatian – Volim te

19 Czech – Miluji te

20 Danish – Jeg Elsker Dig

21 Dutch – Ik hou van jou

22 English – I love you

23 Esperanto – Mi amas vin

24 Estonian – Ma armastan sind

25 Ethiopian – Afgreki’

26 Faroese – Eg elski teg

27 Farsi – Doset daram

28 Filipino – Mahal kita

29 Finnish – Mina rakastan sinua

30 French – Je t’aime, Je t’adore

31 Gaelic – Ta gra agam ort

32 Georgian – Mikvarhar

33 German – Ich liebe dich

34 Greek – S’agapo

35 Gujarati – Hu tunney prem karu chu

36 Hiligaynon – Palangga ko ikaw

37 Hawaiian – Aloha wau ia oi

38 Hebrew – Ani ohev otah (to female)

39 Hebrew – Ani ohev et otha (to male)

40 Hiligaynon – Guina higugma ko ikaw

41 Hindi – Hum Tumhe Pyar Karte hae

42 Hmong – Kuv hlub koj

43 Hopi – Nu’ umi unangwa’ta

44 Hungarian – Szeretlek

45 Icelandic – Eg elska tig

46 Ilonggo – Palangga ko ikaw

47 Indonesian – Saya cinta padamu

48 Inuit – Negligevapse

49 Irish – Taim i’ ngra leat

50 Italian – Ti amo

51 Japanese – Aishiteru

52 Kannada – Naa ninna preetisuve

53 Kapampangan – Kaluguran daka

54 Konkani – Tu magel moga cho

55 Korean – Sarang Heyo

56 Latin – Te amo

57 Latvian – Es tevi miilu

58 Lebanese – Bahibak

59 Lithuanian – Tave myliu

60 Malay – Saya cintakan mu / Aku cinta padamu

61 Malayalam – Njan Ninne Premikunnu

62 Mandarin Chinese – Wo ai ni

63 Marathi- Me tula prem karto (to female)

64 Mohawk – Kanbhik

65 Moroccan – Ana moajaba bik

66 Nahuatl – Ni mits neki

67 Navaho – Ayor anosh’ni

68 Norwegian – Jeg Elsker Deg

69 Pandacan – Syota na kita!!

70 Pangasinan – Inaru Taka

71 Papiamento – Mi ta stimabo

72 Persian – Doo-set daaram

73 Pig Latin – Iay ovlay ouyay

74 Polish – Kocham Cie

75 Portuguese – Eu te amo

76 Romanian – Te ubesk

77 Russian – Ya tebya liubliu

78 Scot Gaelic – Tha gradh agam ort

79 Serbian – Volim te

80 Setswana – Ke a go rata

81 Sindhi – Maa tokhe pyar kendo ahyan

82 Sioux – Techihhila

83 Slovak – Lu`bim ta

84 Slovenian – Ljubim te

85 Spanish – Te quiero / Te amo

86 Swahili – Ninapenda wewe

87 Swedish – Jag alskar dig

88 Swiss-German – Ich lieb Di

89 Tagalog – Mahal kita

90 Taiwanese – Wa ga ei li

91 Tahitian – Ua Here Vau Ia Oe

92 Tamil – Naan unnai kathalikiraen

93 Telugu – Nenu ninnu premistunnanu

94 Thai – Chan rak khun (to male)

95 Thai – Phom rak khun (to female)

96 Turkish – Seni Seviyorum

97 Ukrainian – Ya tebe kahayu

98 Urdu – mai aap say pyaar karta hoo

99 Vietnamese – Anh ye^u em (to female)

100 Vietnamese – Em ye^u anh (to male)

101 Welsh – ‘Rwy’n dy garu

102 Yiddish – Ikh hob dikh

103 Yoruba – Mo ni fe

حذف یارانه


بحث حذف یارانه و آزاد سازی قیمتها
از زمان دولتهای قبل از احمدی نژاد مطرح شده بود
 ولی هیچیک از آنان حاضر به انجام این کار نشده بودند
 و تنها احمدی نژاد بود که این عمل جراحی بزرگ را بر روی اقتصاد بیمار ایران آغاز کرد. 
مدت کوتاهی پس از آغاز حذف یارانه ها, مقاله ای در سایتها منتشر شد
که هدف از آن, مقایسه عملکرد احمدی نژاد با یک پزشک زمان ناصرالدین شاه بود
 و اکنون با آشکار شدن نتایج عملکرد احمدی نژاد ,
 مقاله مذکور خواندنی تر و جالب تر به نظر می رسد.

دکتر «محمد خان کفری» از فرنگستان برگشته بود. 
آن زمان اواخر دوران سلطنت ناصرالدین شاه بود. 
می گفتند دکتر از فاکولته طب پاریس فارغ التحصیل شده است. 
«لذت الدوله» سوگلی ناصرالدین شاه از درد شکم رنج می برد. 
او پس از انیس الدوله، شکوه الدوله، امین اقدس، عایشه خانم یوشی، لیلی خانم یوشی،
 باغبانباشی خانم و بدرالسلطنه، از زنان مورد علاقه اعلیحضرت بود. 

بصورت استثنایی اجازه داده شد دکتر محمد خان کفری
 (چون در فرانسه زیاد مانده بود و حرفهای بی قاعده می زد، او را کفری می خواندند)
خانم را معاینه کند.
او «لذت الدوله» را معاینه کرد و تشخیص داد
خانم سنگ کلیه دارد و باید جراحی شود.
دکتر «تولوزان» و ده ها دکتر خارجی دیگر گفتند عمل جراحی خطرناک است. 
 خانم باید فقط با دوا معالجه شود و به تدریج حتی دکتر «اسکات» و دکتر «لیندلی» و دکتر «سادوسکی» پیشنهاد کردند، خانم به فرنگستان فرستاده شود
 اما دکتر «کفری» زیربار نرفت و اطمینان داد.
 
خانم را به مریضخانه ناصری (همین بیمارستان سینا) بردند. دکتر کفری، دو ساعت وی را جراحی و سنگ کلیه را خارج کرد. 

شاه و درباریان و خانمهای حرم در اتاق مجاور مشتاقانه و با بی صبری در انتظار پایان آن لحظات جان سوز بودند. سرانجام دکتر از اتاق خارج شد. 
چشمهایش از شوق برق می زد، بی اختیار می خندید بشکن میزد شاه و وزیر اعظم امین السطان جلو رفتند. 

شاه پرسید: ها؟! دکتر جان، چی شد؟ مریضه عمل شد؟ گفت: بله، قربان تمام شد. الحمدلله به میمنت و مبارکی عمل انجام و سنگ حجیم خارج شد. سپس یک قلوه سنگ چندین مثقالی متبلور که خون آن را شسته بودند و در مشتش بود، (لابد برای اینکه از شاه مشتلق بگیرد) به شاه نشان داد و حدود یک ربع ساعت درباره بزرگی آن و حجم و وزنش و اینکه مانندش در اروپا دیده نشده است، صحبت کرد و افزود: دلم می خواهد آن را به اکسپوزسیون جهانی پاریس بفرستم تا همه اطبا و جراحان تماشا کنند و شاخ در آورند. قربان! ملاحظه فرمایید، چقدر سنگین است؟ پدرم درآمد تا این عمل بی سابقه را به پایان برسانم. 
شاه گفت: ان شاء ا...، مریض که به هوش می آید؟ 
طبیب جان! امان از عنایت خاص ما به این علیامخدره، این اواخر خیلی ضعیف و نحیف شده بود.
دکتر گفت: الحمدلله دیگر آن ضعف و نحیفی برطرف شده و صورت آن به حدی می درخشد که باور بفرمایید، شبیه فرشتگان شده اند، قبله عالم! بفرمایید داخل جنازه آن مرحومه را ملاحظه فرمایید و فاتحه ای برای روح تازه درگذشته بخوانید. ایشان با تن در دادن به این عمل جراحی سخت، خدمت بزرگی به عالم بشریت فرمودند. خدا بیامرزدشان و از گناهان کرده و ناکرده آن عفیفه در گذرد! 

ناصرالدین شاه ابتدا متوجه مفهوم سخنان دکتر کفری نشد. گفت: چه می گویی؟ از کی حرف می زنی؟ میت و درگذشته چیست؟ کی مریضه به هوش می آید؟ مرتیکه! جوابم را بده، لذت الدوله چه شد؟ 
دکتر کفری نگاهی به شاه کرد و نگاهی به حاضران و گفت: قربان! به سنگ کلیه نگاه کنید. تاکنون هیچ جراحی از زمان بقراط حکیم و جالینوس تا امروز نتوانسته چنین سنگی از کلیه انسان درآورد. عمل بزرگی بود و علمای فرنگستان مبهوت می شوند. 
البته مریضه زیر عمل تاب نیاورد و فوت فرمود، خدا بیامرزدش!

سرداران زن ایرانی

سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.

سرشناس ترین شاهزاده خانم های ایرانی! + عکس

آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی – برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد.

سرشناس ترین شاهزاده خانم های ایرانی! + عکس

آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .

آرتادخت: وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .

آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است.

سرشناس ترین شاهزاده خانم های ایرانی! + عکس

آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )

پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .

زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال – آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .

فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .

کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .

گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .

آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .

گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴

هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همایچهر آزاد” ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .

پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .

شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور – شهریار – فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .

پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .

بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است

عـرض ارادت به سبـک لاتـی لوتـی ها ! (طنـز)



آقا ما تف، شما آبشار نیاگارا

ما بدبخت حقیر، شما کوروش کبیر

ما واشر، شما ارباب حلقه ها

ما طرح مسکن مهر، شما برج العربی

ما مینیمم نسبی، شما ماکسیمم مطلق

ما مداح، شما دی جی!

آقا اصن ما قیژقیژ دیال آپ، شما امواج وایرلس

آقا ما پراید، شما پرادو

آقا ما باد بزن دستی، شما کولر گازی نانو

آقا ما امشب، شما هزار و یک شب!

آقا ما پت ومت، شما آیکیو سان

آقا ما بخیه، شما چفیه

آقا ما شب تار، شما صبح امید!

آقا ما ورزش از نگاه دو، شما برنامه نود!

آقا ما فـــ، شما فرحزاد !

آقا ما بتمرگ، شما بفرما!

آقا ما هی آره، شما هی نه ...

آقا ما شورش قبیله‌ای، شما گفتگوی تمدن‌ها

آقا ما لکنت زبون، شما سخنگوی دولت !

آقا ما پوچ، شما گل !

آقا ما بنال بینیم با ...، شما خواهش می‌کنم بفرمایید

آقا ما چی کوفت می‌کنی ...، شما چی میل داری عزیزم؟!

آقا ما فلافل شما، مدیر عامل پخش فراورده‌های گوشتی

آقا ما مخـمون تاب داره، شما حیـاط ویلاتون!

آقا ما افتاده، شما پاس کرده

آقا ما کولر آبی، شما کولر گازی ال جی

آقا ما برف، شما بهمن

آقا ما چاکریم، شما نایس تو میت یو

آقا ما کوله پشتی، شما کوله باری از تجربه

آقا ما "صرفا جهت اطلاع و فاقد هرگونه ارزش"، شما "کپی برابر اصل- ثبت با سند برابر است"

آقا ما بله قربان- بله قربان ...، شما سلطان

آقا ما علوم اول راهنمایی، شما فیزیک انتگرال

آقا ما تقویم جیبی، شما موسسه ژئو فیزیک!

آقا ما سه کله پوک، شما سه تفنگدار

آقا ما کته، شما بیف استروگانف

آقا ما جرز لای دیوار، شما پتروس فداکار

آقا ما فلافل، شما هات رویال برگر با پنیر و قارچ

آقا ما بن کارگری، شما بن تخفیف دیزنی لند

آقا ما سوختگی درجه ۳، شما برنزه شکلاتی

آقا ما آب حوض، شما شیر موز

آقا ما عشق و عاشقى، شما عقل و منطق ...

آقا ما بتمرگ، شما بفرما!

آقا ما یه نقطه توی فضا، شما مبدا مختصات

شما ماهیچه، ما اشکنه

آقا ما پنج کیلومتر تا بهشت، شما ۲۴

آقا ما سیمبیان، شما آندروید

آقا ما nokia 1100، شما vertu

آقا ما آپارات، شما یوتیوب

آقا ما کلوب، شما فیسبوک

آقا ما جرقه، شما بیگ بنگ

آقا ما سحابی، شما کهکشان

آقا ما آهن‌ربا، شما سیاهچاله

آقا ما متر، شما سال نوری

آقا ما سفیر امید، شما اتلانتیس

آقا ما منجم آماتور، شما اختر فیزیک‌دان

آقا ما تلویزیون کمدی، شما سه بعدی

آقا ما مارمولک، شما تمساح

آقا ما cd، شما بلو ری

آقا ما چوق لباسی، شما توتال کر

آقا ما چرتکه، شما الجبرا

آقا ما x=2، شما E=mc2

آقا ما می‌ریم اغذیه، شما برین پدیده

آقا ما مستشار شما، جهانگیرشاه دولو

آقا واسه شما میگن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد
اما واسه ما میگن این الاغ هر یونجه‌ای که جلوش باشه میخوره!

آقا ما ...

شمس و مولانا

 

شمس و مولانا
می گویند:روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد. شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید: آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید: مگر تو شراب خوارهستی؟!
شمس پاسخ داد: بلی.
مولانا: ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب، شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند، چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم، نه صحبت کنم و نه بخوابم.


مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند. آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد. 

هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید. در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد: "ای مردم! شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد. مرد ادامه داد: "این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند. در این هنگام شمس از راه رسید و فریاد زد: "ای مردم بی حیا! شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید، این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند."
رقیب مولوی فریاد زد: "این سرکه نیست بلکه شراب است."
شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت، دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.

 

آنگاه مولوی از شمس پرسید: برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت: برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست، تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی، با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند. این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.
 
 پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.
 

کتاب "دموکراسی یا دموقراضه"












> کتاب "دموکراسی یا دموقراضه" اثر جنجالی سیدمهدی شجاعی که در سال 1388 منتشر و
> بسرعت جمع آوری شده بود، در روزهای اخیر در شبکه اینترنت قابل دسترسی شده است.
>
> به گزارش خبرنگار «بازتاب»، این کتاب که تصویر پی دی اف آن از طریق ایمیل بین
> کاربران اینترنت رد و بدل می شود، در سال 1388 چاپ شد و به سرعت به چاپ سوم
> رسید؛ اما کلیه نسخ آن جمع آوری گردید.
>
> بسیاری از نخبگان و بزرگان طی سالهای اخیر درصدد دستیابی به نسخه ای از این
> کتاب بودند و نسخه ای از آن یافت نمی شد. اما در روزهای اخیر نسخه ای از این
> کتاب در شبکه اینترنت در حال انتشار است.
>
> کتاب مذکور در چهارده فصل تهیه شده که عناوین برخی از فصول آن عبارتند از:
>
> همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند
> کسی که بیشتر می بیند ، بیشتر می دزدد
> پادشاه، بچه محل خداست
> دزدی کار زشتی است ، مگر برای اهداف متعالی
> ویرانی، مقدمه آبادنی است
> 
دشمن چیز مفیدی است اگر کم آوردید خودتان درست کنید
>
> محور اصلی کتاب کم‌حجم «دموکراسی یا دموقُراضه» شرح دوران پادشاهی و سرنوشت
> حکومت اوست. کتابی که خواننده را به یاد رمان‌های "قلعه حیوانات" و "۱۹۸۴" جُرج
> اورول و گاهی رمان "بینایی" ژوزه ساراماگو می‌اندازد. محمد معینی، بریده‌هایی
> از کتاب را انتخاب کرده و در مورد روند انتشار و جمع‌آوری و شمارگان این کتاب
> نیز توضیحاتی داده است. متن زیر سخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی است
> که در آن می‌کوشد اصول حکومت‌داری را به آنان بیاموزد.
>
> ۱- مردم همه گوسفندند و ما چوپان:
> حواستان باشد! بزرگ‌ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن
> برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل
> شوید، نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید.
> بهای مردم را شما معین می‌کنید، نه خودشان. اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها
> قیمتی بر خودشان می‌گذارند که هیچ‌جور نمی‌توانید بخرید. و تازه این گوسفند که
> من گفتم بالاترین قیمت است: قیمت آدم‌های اندیشمند چاق و چله. قیمت بقیه‌ی
> مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بیشتر.
> نتیجه این که: مردم را هر جور بار بیاورید، بار می‌آیند. اگر به آنها احترام
> بگذارید، فکر می‌کنند که شما موظف‌اید به آنها احترام بگذارید. اگر به آنها
> توضیح دهید، گمان می‌کنند که شما موظف به توضیح دادن‌اید.
>
> ۲- هیچ‌وقت شنیده‌اید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا
> علوفه گوسفند را جلویش می‌ریزند. رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با
> گوسفند باشد. طبیعی‌ترین و مسلم‌ترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها
> داد؛ وگرنه طلبکار می‌شوند. اگر به مردم عزت بگذارید یا احترام کنید، مردم فکر
> می‌کنند که شما موظف به عزت گذاشتن‌اید و دنبال باقی مطالبات خود می‌گردند.
>
> ۳- طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم
> اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان
> می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند.
> یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر
> مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصله‌اش
> یا مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، اما
> راه مردم را که می‌شود دور کرد. هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور
> کرهٔ زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما
> به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.

>
> ۴- مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن
> دسته‌ی دیگر باشند. دسته اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما
> می‌شوند و دسته‌ی دوم، از ترس دسته‌ی اول، مطیع و مِنقاد شما. به این ترتیب،
> مملکت، خود به خود اداره می‌شود، بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته
> باشید.
>
> ۵- مردم به دو دسته‌ی خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با
> هم، نسبت ۹۹ به ۱ است. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر عوام‌اند – عین خودمان – و
> یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹ را نمی‌گذارد، یک را بردارد. پس خواص را
> در شمار هیچ‌یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب
> رضایت عوام فکر کنید. چرا که:
> اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.
> ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر
> بشود.
> ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با
> زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد.
> و از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأی‌گیری، رأی خواص و عوام یک‌اندازه است. رأی
> آدم خاص که بیشتر یا بزرگ‌تر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد
> که خواص را با همه‌ی مشکلات‌شان جدی بگیرد.
> خلاصه این که: این عوام‌اند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند. پس خود
> خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص،
> موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دست‌تان
> می‌دهند.

> عوام، هزارتایش کم است و خواص یک‌دانه‌اش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب
> بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی‌شان دوتا نشود.

>
> ۶- هر کاری را که از انجامش عاجزید، با صدای بلند اعلام کنید که می‌توانید. هر
> چقدر کار، بزرگ‌تر باشد و شما در انجام آن ناتوان‌تر، باید توانستن‌تان را
> قاطع‌تر و محکم‌تر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند.
> انجام شدن یا نشدن آن کار مهم نیست؛ همان رعد و برق اولیه برای مردم مهم است.
> بعد از آن برای انجام نشدنش هزار دلیل می‌شود جفت و جور کرد.

>
> ۷- برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و
> به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که
> شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. اگر از عهده‌ی
> تأمین امنیت مردم برنیامدید، به آنها تفهیم کنید که هزار و یک محصول و ثمره است
> که فقط از وجود ناامنی به دست می‌آید. یکی از آنها، تقویت توان مقاومت است. یکی
> از آنها ظهور استعدادهای نهفته است و...

>
> ۸- برای این که مردم، کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگیرند، سعی
> کنید که آنها را به خوابیدن بیشتر ترغیب کنید. نغزترین کلام در این مورد را هم
> باز از خود من شنیده‌اید: هر که بیشتر می‌خوابد، توان بیشتری ذخیره می‌کند.
>
> ۹- این اصل را هیچ‌وقت فراموش نکنید: بزرگ‌ترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها
> راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا می‌توانید از افراد بی‌سواد،
> تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و
> به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشه‌گیری،
> خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یک‌شبه نمی‌افتد. تغییر
> دیدگاه مردمی که یک‌عمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت می‌دانسته‌اند، کار
> آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجه‌ی
> آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجه‌ی بی‌سوادی، ثروت و عزت و
> افتخار و قدرت.

>
> ۱۰- حتماً متوجه این واقعیت شده‌اید که افراد قدبلند به دیگران یعنی کوتاه‌تران
> با دیده تحقیر نگاه می‌کنند. یعنی قدبلندی اصولاً اسباب تفاخر و تکبر است. مضاف
> به این که افراد قدبلند هرگز از افراد کوتاه‌قد فرمان نمی‌برند. نتیجه این که:
> رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاه‌تر
> باشد. اگر زمانی مجبور شدید به استفاده از فرد قدبلند، حتماً یکی از این دو کار
> را با او انجام دهید:
> یک: آنقدر بر سرش بکوبید تا قد او هم به اندازه‌ی شما و بلکه کوتاه‌تر شود.
> دو: قبل از شروع همکاری، قسمت اضافه قدش را ببرید تا به اندازه‌ی مطلوب‌تان
> برسد. از بالا یا پایین یا وسط فرقی نمی‌کند. مهم این است که وسیله تفاخر یا
> تکبر او را ببرید یا از بین ببرید.
>
> ۱۱- مردم در صورتی به شما احترام می‌گذارند یا از شما فرمان می‌برند که
> محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه جای دنیاست. تا وقتی برای
> شما حرمت و عزت قائل می‌شوند که گرسنه باشند و نان‌شان دست شما باشد. حکومت اگر
> مردم را گرسنه و دست‌به‌دهن نگه ندارد، یا پاچه‌اش را می‌گیرند یا تحویلش
> نمی‌گیرند.
>
> ۱۲- این اصل بسیار مهم را هیچ‌گاه فراموش نکنید که مردم، مشخصاً همه‌ی مردم،
> دزد و دروغگو و پشت‌هم‌اندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالی که
> انسان‌های ابله، تصورشان غیر از این است و فکر می‌کنند که اصل بر برائت است،
> مگر آن که خلافش ثابت شود.
>
۱۳- این جمله را همیشه سرلوحه‌ی همه‌ی بوق‌ها و شعارها و سخنرانی‌هایتان قرار
> دهید که: «وقت کم است و ما تا می‌توانیم باید خدمت کنیم.» و خودتان هر لحظه به
> خاطر داشته باشد که: «فقط دو سال فرصت داریم تا بارمان را برای همه‌ی عمر
> ببندیم.»

>
> ۱۴- حواستان باشد که خیلی‌ها به خاطر تفاوت موجود در بینایی ما، سعی می‌کنند که
> هر محصولی را به عنوان اثر هنری به ما قالب کنند. مراقب باشید که... فقط و فقط
> اثری هنری محسوب می‌شود، که با دست قابل لمس باشد.
>
> ۱۵- دروغ گفتن هنر است. هنری که از عهده‌ی هر کسی ساخته نیست. و مهم‌ترین اصل
> در این هنر، داشتن جسارت است. دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته
> می‌شود، از هر راستی، قابل قبول‌تر و باورپذیرتر است. امتحان کنید! در روز روشن
> که خورشید وسط آسمان است، مقابل همه‌ی مردم بایستید و محکم و قاطع بگویید که:
> «الان شب تیره است و این مختصر روشنی هم محصول ستاره‌هاست.» اگر همه‌ی مردم
> حرفتان را باور نکردند، من اسمم را عوض می‌کنم. چرا مردم باور می‌کنند؟! برای
> این که هیچ‌کس تصور هم نمی‌کند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت.

>
> ۱۶- شنیده‌ام که بعضی از مردم، گاهی با شگفتی و اعجاب اظهار می‌کنند که: ما این
> همه حرف‌های مهم را از کجایمان در می‌آوریم؟!
> گور پدر مردم! من این حرف و سؤال را گاهی از زبان شما – یعنی دوستان ابله خودم
> – هم شنیده‌ام! کسی که چنین سؤالی را می‌پرسد، پیداست که هنوز به ارتباط ما با
> عالم بالا، ایمان نیاورده است.
>

موضوع انشاء: يك لقمه نان حلال


 
 
موضوع انشاء: يك لقمه نان حلال
 
35.jpg
 
نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.
دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!
 
007.jpg
 
عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند. عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.
من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم. اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود!!!

موضوع انشاء: يك لقمه نان حلال


 
 
موضوع انشاء: يك لقمه نان حلال
 
35.jpg
 
نان حلال خيلي خيلي خوب است. من نان حلال را خيلي دوست دارم. ما بايد هميشه دنبال نان حلال باشيم. مثل آقا تقي. آقاتقي يك ماست‌بندي دارد. او هميشه پولِ آبِ مغازه را سر وقت مي‌دهد تا آبي كه در شيرها مي‌ريزد و ماست مي‌بندد حلال باشد. آقا تقي مي‌گويد: آدم بايد يك لقمه نان حلال به زن و بچه‌اش بدهد تا فردا كه سرش را گذاشت روي زمين و عمرش تمام شد، پشت سرش بد و بيراه نباشد.
دايي من كارمند يك شركت است. او مي‌گويد: تا مطمئن نشوم كه ارباب رجوع از ته دل راضي شده، از او رشوه نمي‌گيرم. آدم بايد دنبال نان حلال باشد. دايي‌ام مي‌گويد: من ارباب رجوع را مجبور مي‌كنم قسم بخورد كه راضي است و بعد رشوه مي‌گيرم!
 
007.jpg
 
عموي من يك غذاخوري دارد. عمو هميشه حواسش است كه غذاي خوبي به مردم بدهد. او مي‌گويد: در غذاخوري ما از گوشت حيوانات پير استفاده نمي‌شود و هر چه ذبح مي‌كنيم كره الاغ است كه گوشتش تُرد و تازه است و كبابش خوب در مي‌آيد. او حتماً چك مي‌كند كه كره الاغ‌ها سالم باشند وگرنه آن‌ها را ذبح نمي‌كند. عمويم مي‌گويد: ارزش يك لقمه نان حلال از همه‌ي پول‌هاي دنيا بيشتر است!! آدم بايد حلال و حروم نكند. عمو مي‌گويد: تا پول آدم حلال نباشد، بركت نمي‌كند. پول حرام بي‌بركت است.
من فكر مي‌كنم پدر من پولش حرام است؛ چون هيچ‌وقت بركت ندارد و هميشه وسط برج كم مي‌آورد. تازه يارانه‌ها را خرج مي‌كند و پول آب و برق و گاز را نداريم كه بدهيم. ماه قبل گاز ما را قطع كردند چون پولش را نداده بوديم. ديشب مي‌خواستم به پدرم بگويم: اگر دنبال يك لقمه نان حلال بودي، پول ما بركت مي‌كرد و هميشه پول داشتيم؛ اما جرأت نكردم. اي كاش پدر من هم آدم حلال خوري بود!!!

تا آخرین نفس جا نزنیم


 تا آخرین نفس جا نزنیم
 
 

پس از جدایی از همسر، از دست دادن شغل و مرگ مادرش، کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد
Description: Inline image 2

جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا"
 
 
.
Description: Inline image 3
 
توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد
 
Description: Inline image 4
گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار
 
.
Description: Inline image 5
 
از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل، خلاقیت و ایده های خوب ندارد
Description: Inline image 6
والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس، سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار


.
Description: Inline image 7
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود. اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند

Description: Inline image 8
آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک



.
Description: Inline image 9
در کودکی مورد آزار قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند

Description: Inline image 10
اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد
اولین بیلیونر سیاه پوست جهان


.
Description: Inline image 11


معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت
Description: Inline image 12
توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است
 
 
.
Description: Inline image 13
 
از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و بارها وبارها پشت سر هم شکست خورد
Description: Inline image 14
مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است



.
Description: Inline image 15
در 30 سالگي کارش را از دست داد.

در 32 سالگي در يک دادگاه حقوق شکست خورد.

در 34 سالگي مجددا ور شکست شد

در 35 سالگي که رسيد,عشق دوران کودکي اش را از دست داد

در36 سالگي دچار اختلال اعصاب شد

در 38 سالگي در انتخابات شکست خورد

در 48,46,44 سالگي باز در انتخابات کنگره شکست خورد

به55 سالگي که رسيد هنوز نتوانست سناتور ايالت شود

در 58 سالگي مجددا سناتور نشد

در 60 سالگي به رياست جمهوري آمریکا برگزيده شد

Description: Inline image 16
 
نام او آبراهام لينکلن بود

........


جا نزد

هرگز جا نزنيم

برندگان آنهايي هستند که جا نمیزنند


هیچ چیز جلودار یک انسان واقعی نیست

چرا که شکست اولین قدم است
 

تا آخرین نفس جا نزنیم


 تا آخرین نفس جا نزنیم
 
 

پس از جدایی از همسر، از دست دادن شغل و مرگ مادرش، کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد
Description: Inline image 2

جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا"
 
 
.
Description: Inline image 3
 
توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد
 
Description: Inline image 4
گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار
 
.
Description: Inline image 5
 
از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل، خلاقیت و ایده های خوب ندارد
Description: Inline image 6
والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس، سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار


.
Description: Inline image 7
تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود. اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند

Description: Inline image 8
آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک



.
Description: Inline image 9
در کودکی مورد آزار قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند

Description: Inline image 10
اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد
اولین بیلیونر سیاه پوست جهان


.
Description: Inline image 11


معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت
Description: Inline image 12
توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است
 
 
.
Description: Inline image 13
 
از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و بارها وبارها پشت سر هم شکست خورد
Description: Inline image 14
مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است



.
Description: Inline image 15
در 30 سالگي کارش را از دست داد.

در 32 سالگي در يک دادگاه حقوق شکست خورد.

در 34 سالگي مجددا ور شکست شد

در 35 سالگي که رسيد,عشق دوران کودکي اش را از دست داد

در36 سالگي دچار اختلال اعصاب شد

در 38 سالگي در انتخابات شکست خورد

در 48,46,44 سالگي باز در انتخابات کنگره شکست خورد

به55 سالگي که رسيد هنوز نتوانست سناتور ايالت شود

در 58 سالگي مجددا سناتور نشد

در 60 سالگي به رياست جمهوري آمریکا برگزيده شد

Description: Inline image 16
 
نام او آبراهام لينکلن بود

........


جا نزد

هرگز جا نزنيم

برندگان آنهايي هستند که جا نمیزنند


هیچ چیز جلودار یک انسان واقعی نیست

چرا که شکست اولین قدم است