: چه تاسف بار و خجالت آور
|
|
|
احتمالا هم سالان من یاقوت، زن سرخ پوش میدان فردوسی که در سال ۶۱ ناپدید شد را کاملاً به یاد بیاورند.
آن هایی که تهرانِ پیش از انقلاب را به یاد دارند زن سرخ پوش اطراف میدان فردوسی را دیده اند. زنی بزک کرده، لاغراندام، با قامتی متوسط، صورتی استخوانی که گذر عمر و ناگواری روزگار شکسته اش کرده بود. همه چیزش سرخ بود: کیف و کفش و جوراب و دامن و پیراهن و تل سر و بغچه ی همیشه دردستش و این اواخر روسری و عصایش.
تهرانی ها نام «یاقوت» بر او گذاشته بودند و خود نیز چنین دوست داشت. سال ها ــ می گویند بیست سی سال ــ هر روز، صبح تا شب، ساکت و آرام در حوالی میدان فردوسی ایستاده بود.
چنان به اطراف میدان نگاه می کرد که گویی همین لحظه کسی که منتظرش بوده از راه می رسد. بیش تر او را در ضلع شمال شرقی میدان، اول خیابان فیشرآباد (قرنی امروز) می دیدم. همان جایی که امروز پاساژی ساخته اند. به پایین میدان نگاه می کرد. همه می گفتند جفای معشوقی که از او خواسته بود با لباس سرخ بر سر قرار بیاید و قالش گذاشته بود او را برای همیشه سرخ پوش و خیابان نشین کرده بود. آدم ها را یکی یکی نگاه می کرد مگر یکی از آن ها همانی باشد که باید. گاهی که خسته می شد روی سکوی مغازه ها می نشست. مغازه دارهای اطراف با او مهربان بودند و به او چایی یا غذا می دادند. بعضی گفته اند ره گذران به او پول هم می دادند و من خود این را ندیدم، ولی می دیدم که گاهی لات ها و کودکان ول گرد و گدا سربه سرش می گذاشتند و او ناچار به جای دیگری از میدان می رفت.
اسطوره ی تهران بود. همیشه ساکت بود و حرف نمی زد و اگر مسعود بهنود مصاحبه با او را در کاستی منتشر نکرده بود، امروز صدایش را نداشتیم. سپانلو در منظومه ی خانم زمان او را به یاد تهران آورد:
«بدان سرخ پوشی بیندیش
که عمری مرتب به سروقت میعاد می رفت
و معشوق او را چنان کاشت
که اکنون درختی ست برگ و برش سرخ».
و خواننده هایی نیز ، همان زمان، در ترانه ای از زبان او خواندند:
«تو شهری که تو نیستی، خیابون شده خالی
دیگه هر چی تو دنیاس دارن رنگ خیالی
تو که نیستی منو ویلون تو خیابون ببینی
تو که نیستی منو با این دل داغون ببینی
بی تو غمگینم از این فاصله ی سال و زمونا
تا تو برگردی می شم دود و می رم تو آسمونا
اون نگاه گرم تو یادم نمی ره
بوسه ی بی شرم تو یادم نمی ره... ».
فیلمی درباره اش ساختند و گاهی هنوز از زبان پیرمردها و پیرزن ها حرف هایی می توان شنید، ولی کم تر کسی با خود او حرف زده بود. ...
آخرین باری که دیدمش سال های 60 یا 61 بود و گویا همان سال ها ناگهان یک روز دیگر نیامده بود و دیگر نیامد. اسطوره ی تهران گم شد و دیگر او را هیچ کس ندید...
سال هاست که از ناپدیدشدن او گذشته است. اما تهران او را فراموش نخواهد کرد. همان طور که دیگر اسطوره هایش را فراموش نمی کند. ...
بانوی سرخ پوش اسطوره ی عشق روزگار ما بود. ...
... می توان روز تولدش را یافت و این روز را روز عشق نامید و در آن روز همه ی عاشقان جفت جفت یا یکی یکی با لباسی سرخ در میدان فردوسی جمع شوند و به یاد یاقوت و همه ی عاشقان گم نام و نامدار و به یاد معشوق خود و به حرمت خودِ عشق گل سرخی بر گِردی میدان بنهند. می توان این گونه انسانی فرهنگ سازی کرد.
این سالم ترین اسطوره ای است که از دل همین مردم و کاملاً طبیعی ساخته شده..
2 Albanian – Te dua
3 Arabic – Ana behibak (to male)
4 Arabic – Ana behibek (to female)
5 Armenian – Yes kez sirumen
6 Bambara – M’bi fe
7 Bangla – Aamee tuma ke bhalo aashi
8 Belarusian – Ya tabe kahayu
9 Bisaya – Nahigugma ako kanimo
10 Bulgarian – Obicham te
11 Cambodian – Soro lahn nhee a
12 Cantonese Chinese – Ngo oiy ney a
13 Catalan – T’estimo
14 Cheyenne – Ne mohotatse
15 Chichewa – Ndimakukonda
16 Corsican – Ti tengu caru (to male)
17 Creol – Mi aime jou
۱۸ Croatian – Volim te
19 Czech – Miluji te
20 Danish – Jeg Elsker Dig
21 Dutch – Ik hou van jou
22 English – I love you
23 Esperanto – Mi amas vin
24 Estonian – Ma armastan sind
25 Ethiopian – Afgreki’
26 Faroese – Eg elski teg
27 Farsi – Doset daram
28 Filipino – Mahal kita
29 Finnish – Mina rakastan sinua
30 French – Je t’aime, Je t’adore
31 Gaelic – Ta gra agam ort
32 Georgian – Mikvarhar
33 German – Ich liebe dich
34 Greek – S’agapo
35 Gujarati – Hu tunney prem karu chu
36 Hiligaynon – Palangga ko ikaw
37 Hawaiian – Aloha wau ia oi
38 Hebrew – Ani ohev otah (to female)
39 Hebrew – Ani ohev et otha (to male)
40 Hiligaynon – Guina higugma ko ikaw
41 Hindi – Hum Tumhe Pyar Karte hae
42 Hmong – Kuv hlub koj
43 Hopi – Nu’ umi unangwa’ta
44 Hungarian – Szeretlek
45 Icelandic – Eg elska tig
46 Ilonggo – Palangga ko ikaw
47 Indonesian – Saya cinta padamu
48 Inuit – Negligevapse
49 Irish – Taim i’ ngra leat
50 Italian – Ti amo
51 Japanese – Aishiteru
52 Kannada – Naa ninna preetisuve
53 Kapampangan – Kaluguran daka
54 Konkani – Tu magel moga cho
55 Korean – Sarang Heyo
56 Latin – Te amo
57 Latvian – Es tevi miilu
58 Lebanese – Bahibak
59 Lithuanian – Tave myliu
60 Malay – Saya cintakan mu / Aku cinta padamu
61 Malayalam – Njan Ninne Premikunnu
62 Mandarin Chinese – Wo ai ni
63 Marathi- Me tula prem karto (to female)
64 Mohawk – Kanbhik
65 Moroccan – Ana moajaba bik
66 Nahuatl – Ni mits neki
67 Navaho – Ayor anosh’ni
68 Norwegian – Jeg Elsker Deg
69 Pandacan – Syota na kita!!
70 Pangasinan – Inaru Taka
71 Papiamento – Mi ta stimabo
72 Persian – Doo-set daaram
73 Pig Latin – Iay ovlay ouyay
74 Polish – Kocham Cie
75 Portuguese – Eu te amo
76 Romanian – Te ubesk
77 Russian – Ya tebya liubliu
78 Scot Gaelic – Tha gradh agam ort
79 Serbian – Volim te
80 Setswana – Ke a go rata
81 Sindhi – Maa tokhe pyar kendo ahyan
82 Sioux – Techihhila
83 Slovak – Lu`bim ta
84 Slovenian – Ljubim te
85 Spanish – Te quiero / Te amo
86 Swahili – Ninapenda wewe
87 Swedish – Jag alskar dig
88 Swiss-German – Ich lieb Di
89 Tagalog – Mahal kita
90 Taiwanese – Wa ga ei li
91 Tahitian – Ua Here Vau Ia Oe
92 Tamil – Naan unnai kathalikiraen
93 Telugu – Nenu ninnu premistunnanu
94 Thai – Chan rak khun (to male)
95 Thai – Phom rak khun (to female)
96 Turkish – Seni Seviyorum
97 Ukrainian – Ya tebe kahayu
98 Urdu – mai aap say pyaar karta hoo
99 Vietnamese – Anh ye^u em (to female)
100 Vietnamese – Em ye^u anh (to male)
101 Welsh – ‘Rwy’n dy garu
102 Yiddish – Ikh hob dikh
103 Yoruba – Mo ni fe
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است. وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند.
آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی – برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد.
آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش. هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی داریوش دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .
آرتادخت: وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .
آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از” گشتاسب بنده” بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد. آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است.
آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )
پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .
زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال – آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .
فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید .
کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .
گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .
آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .
گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی . او خواهر بهرام چوبینه بود . فردوسی بزرگ از او به عنوان هسمرخسروپرویز یاد کرده که در چند نبردها در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان دادهاست . ( ساسانی ٣۴٨ + شاهنامه فردوسی )٢٧۴
هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش ( ٣٩١ یشتها ۱+۲۷۴ یشتها ۲)کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست . از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است که نامش را “همایچهر آزاد” ( همای وهمون ) نیز گفته اند . او مادر داراب بود و پس از “وهومن سپندداتان” بر تخت شاهنشاهیایران نشست . وی با زیبایی تمام سی سال پادشاه ایران بود و هیچ گزارشی مبنی بر بدکردار بودن وی و ثبتقوانین اشتباه و ظالمانه از وی به ثبت نرسیده است .
پوران دخت : شاهنشاه ایران در زمان ساسانی . وی زنی بود که بر بیش از ١٠ کشور آسیایی پادشاهی میکرد .او پس از اردشیر شیرویه به عنوان بیست و پنجمین پادشاه ساسانی بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست و فرامانروایی نمود .
شیرین : شاهزاده ارمنی . ارمنستان یکی از شهرهای کوچک ایران بود و شاه ارمنستان زیرا نظر شاهنشاه ایران . خسرو پرویز و شیرن حماسه ای از خود ساختند که همیشه در تاریخ ماندگار ماند . شیرین از خسرو ۴ فرزند به نامهای نستور – شهریار – فرود و مردانشه بدنیا آورد که هر چهار فرزند وی در زندان کشته شدند .
پس او سر بر بالین ( جسد بی جان ) خسرو نهاند و با خوردن زهری عشق اش به خسرو را جاودانه ساخت و هردو جان باختند .
بانو گشنسب : دختر دیگر رستم – خواهر زربانوی دلیر . نام بانو گشسب جنگجو در برزونامه و بهمن نامه بسیار آمده است . یکی از مشهورترین حکایت های او نبرد سه گانه فرامرز – رستم و بانوگشسب است . او منظومه ای نیز به نام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پاریس و در کتابخانه ملی بریتانیاموجود است

|
> کتاب "دموکراسی یا دموقراضه" اثر جنجالی سیدمهدی شجاعی که در سال 1388 منتشر و
> بسرعت جمع آوری شده بود، در روزهای اخیر در شبکه اینترنت قابل دسترسی شده است.
>
> به گزارش خبرنگار «بازتاب»، این کتاب که تصویر پی دی اف آن از طریق ایمیل بین
> کاربران اینترنت رد و بدل می شود، در سال 1388 چاپ شد و به سرعت به چاپ سوم
> رسید؛ اما کلیه نسخ آن جمع آوری گردید.
>
> بسیاری از نخبگان و بزرگان طی سالهای اخیر درصدد دستیابی به نسخه ای از این
> کتاب بودند و نسخه ای از آن یافت نمی شد. اما در روزهای اخیر نسخه ای از این
> کتاب در شبکه اینترنت در حال انتشار است.
>
> کتاب مذکور در چهارده فصل تهیه شده که عناوین برخی از فصول آن عبارتند از:
>
> همه گذشتگان همه جور فحش بوده اند
> کسی که بیشتر می بیند ، بیشتر می دزدد
> پادشاه، بچه محل خداست
> دزدی کار زشتی است ، مگر برای اهداف متعالی
> ویرانی، مقدمه آبادنی است
> دشمن چیز مفیدی است اگر کم آوردید خودتان درست کنید
>
> محور اصلی کتاب کمحجم «دموکراسی یا دموقُراضه» شرح دوران پادشاهی و سرنوشت
> حکومت اوست. کتابی که خواننده را به یاد رمانهای "قلعه حیوانات" و "۱۹۸۴" جُرج
> اورول و گاهی رمان "بینایی" ژوزه ساراماگو میاندازد. محمد معینی، بریدههایی
> از کتاب را انتخاب کرده و در مورد روند انتشار و جمعآوری و شمارگان این کتاب
> نیز توضیحاتی داده است. متن زیر سخنرانی دموقُراضه خطاب به مدیران حکومتی است
> که در آن میکوشد اصول حکومتداری را به آنان بیاموزد.
>
> ۱- مردم همه گوسفندند و ما چوپان:
> حواستان باشد! بزرگترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن
> برای مردم است. شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل
> شوید، نمیتوانید بر آنها حکومت کنید.
> بهای مردم را شما معین میکنید، نه خودشان. اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها
> قیمتی بر خودشان میگذارند که هیچجور نمیتوانید بخرید. و تازه این گوسفند که
> من گفتم بالاترین قیمت است: قیمت آدمهای اندیشمند چاق و چله. قیمت بقیهی
> مردم، حداکثر در حد پشگل گوسفند است و نه بیشتر.
> نتیجه این که: مردم را هر جور بار بیاورید، بار میآیند. اگر به آنها احترام
> بگذارید، فکر میکنند که شما موظفاید به آنها احترام بگذارید. اگر به آنها
> توضیح دهید، گمان میکنند که شما موظف به توضیح دادناید.
>
> ۲- هیچوقت شنیدهاید که غذای گوسفند را به او اهداء یا تقدیم کنند؟ غذا یا
> علوفه گوسفند را جلویش میریزند. رفتار با مردم هم باید درست مثل رفتار با
> گوسفند باشد. طبیعیترین و مسلمترین حق مردم را باید با تحقیر و توهین به آنها
> داد؛ وگرنه طلبکار میشوند. اگر به مردم عزت بگذارید یا احترام کنید، مردم فکر
> میکنند که شما موظف به عزت گذاشتناید و دنبال باقی مطالبات خود میگردند.
>
> ۳- طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم
> اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان
> میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرفها میافتند.
> یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر
> مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصلهاش
> یا مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمیتوان عوض کرد، اما
> راه مردم را که میشود دور کرد. هزار جور قانون میشود وضع کرد که مردم دور
> کرهٔ زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطهای برسند که قبلاً بودهاند. و از شما
> به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.
>
> ۴- مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن
> دستهی دیگر باشند. دسته اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما
> میشوند و دستهی دوم، از ترس دستهی اول، مطیع و مِنقاد شما. به این ترتیب،
> مملکت، خود به خود اداره میشود، بیآنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغهای داشته
> باشید.
>
> ۵- مردم به دو دستهی خیلی نامساوی تقسیم میشوند: عوام و خواص. نسبت این دو با
> هم، نسبت ۹۹ به ۱ است. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر عواماند – عین خودمان – و
> یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹ را نمیگذارد، یک را بردارد. پس خواص را
> در شمار هیچیک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب
> رضایت عوام فکر کنید. چرا که:
> اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسانتر از خواص است.
> ثانیاً: رضایت عوام را فلهای میشود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر
> بشود.
> ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با
> زحمت هم نمیتوان جایش را پیدا کرد.
> و از همه مهمتر، در انتخابات و رأیگیری، رأی خواص و عوام یکاندازه است. رأی
> آدم خاص که بیشتر یا بزرگتر از آدم عوام نیست. پس آدم باید مغز خر خورده باشد
> که خواص را با همهی مشکلاتشان جدی بگیرد.
> خلاصه این که: این عواماند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم میزنند. پس خود
> خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص،
> موجودات پلید و ناشناختهای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دستتان
> میدهند.
> عوام، هزارتایش کم است و خواص یکدانهاش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب
> بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکیشان دوتا نشود.
>
> ۶- هر کاری را که از انجامش عاجزید، با صدای بلند اعلام کنید که میتوانید. هر
> چقدر کار، بزرگتر باشد و شما در انجام آن ناتوانتر، باید توانستنتان را
> قاطعتر و محکمتر و بلندتر اعلام کنید تا مردم به توانمندی شما ایمان بیاورند.
> انجام شدن یا نشدن آن کار مهم نیست؛ همان رعد و برق اولیه برای مردم مهم است.
> بعد از آن برای انجام نشدنش هزار دلیل میشود جفت و جور کرد.
>
> ۷- برای هر نقص و کاستی و کمبودتان، معجونی از دلیل و حکمت و فلسفه درست کنید و
> به مردم بخورانید. مردم، استعداد غریبی دارند برای خر شدن. اگر نان ندارید که
> شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید. اگر از عهدهی
> تأمین امنیت مردم برنیامدید، به آنها تفهیم کنید که هزار و یک محصول و ثمره است
> که فقط از وجود ناامنی به دست میآید. یکی از آنها، تقویت توان مقاومت است. یکی
> از آنها ظهور استعدادهای نهفته است و...
>
> ۸- برای این که مردم، کمتر در امور مملکت دخالت کنند و وقت شما را بگیرند، سعی
> کنید که آنها را به خوابیدن بیشتر ترغیب کنید. نغزترین کلام در این مورد را هم
> باز از خود من شنیدهاید: هر که بیشتر میخوابد، توان بیشتری ذخیره میکند.
>
> ۹- این اصل را هیچوقت فراموش نکنید: بزرگترین دشمن ما علم و دانش است. و تنها
> راه مبارزه با این دشمن، تحقیر کردن آن است. تا میتوانید از افراد بیسواد،
> تجلیل کنید. آنها را در صدر بنشانید. مناصب مهم و بزرگ را به آنها بسپارید. و
> به همگان نشان دهید که؛ علم و دانش، جز بدبختی و دردسر و بیکاری و گوشهگیری،
> خاصیت دیگری ندارد. اما حواستان باشد که چنین اتفاقی یکشبه نمیافتد. تغییر
> دیدگاه مردمی که یکعمر علم و دانش را اسباب افتخار و عزت میدانستهاند، کار
> آسانی نیست. در عمل! باید در عمل، کاری کنید که مردم، مطمئن شوند که نتیجهی
> آموختن علم و دانش، فقر و خفت و بیکاری است و نتیجهی بیسوادی، ثروت و عزت و
> افتخار و قدرت.
>
> ۱۰- حتماً متوجه این واقعیت شدهاید که افراد قدبلند به دیگران یعنی کوتاهتران
> با دیده تحقیر نگاه میکنند. یعنی قدبلندی اصولاً اسباب تفاخر و تکبر است. مضاف
> به این که افراد قدبلند هرگز از افراد کوتاهقد فرمان نمیبرند. نتیجه این که:
> رمز بقای مدیریت، انتخاب و انتصاب زیردستانی است که قدشان از شما کوتاهتر
> باشد. اگر زمانی مجبور شدید به استفاده از فرد قدبلند، حتماً یکی از این دو کار
> را با او انجام دهید:
> یک: آنقدر بر سرش بکوبید تا قد او هم به اندازهی شما و بلکه کوتاهتر شود.
> دو: قبل از شروع همکاری، قسمت اضافه قدش را ببرید تا به اندازهی مطلوبتان
> برسد. از بالا یا پایین یا وسط فرقی نمیکند. مهم این است که وسیله تفاخر یا
> تکبر او را ببرید یا از بین ببرید.
>
> ۱۱- مردم در صورتی به شما احترام میگذارند یا از شما فرمان میبرند که
> محتاجتان باشند. این اخلاق و روحیه عموم مردم در همه جای دنیاست. تا وقتی برای
> شما حرمت و عزت قائل میشوند که گرسنه باشند و نانشان دست شما باشد. حکومت اگر
> مردم را گرسنه و دستبهدهن نگه ندارد، یا پاچهاش را میگیرند یا تحویلش
> نمیگیرند.
>
> ۱۲- این اصل بسیار مهم را هیچگاه فراموش نکنید که مردم، مشخصاً همهی مردم،
> دزد و دروغگو و پشتهماندازند، مگر آن که خلافش ثابت شود. در حالی که
> انسانهای ابله، تصورشان غیر از این است و فکر میکنند که اصل بر برائت است،
> مگر آن که خلافش ثابت شود.
>
> ۱۳- این جمله را همیشه سرلوحهی همهی بوقها و شعارها و سخنرانیهایتان قرار
> دهید که: «وقت کم است و ما تا میتوانیم باید خدمت کنیم.» و خودتان هر لحظه به
> خاطر داشته باشد که: «فقط دو سال فرصت داریم تا بارمان را برای همهی عمر
> ببندیم.»
>
> ۱۴- حواستان باشد که خیلیها به خاطر تفاوت موجود در بینایی ما، سعی میکنند که
> هر محصولی را به عنوان اثر هنری به ما قالب کنند. مراقب باشید که... فقط و فقط
> اثری هنری محسوب میشود، که با دست قابل لمس باشد.
>
> ۱۵- دروغ گفتن هنر است. هنری که از عهدهی هر کسی ساخته نیست. و مهمترین اصل
> در این هنر، داشتن جسارت است. دروغی که با شهامت و قاطعیت و اعتماد به نفس گفته
> میشود، از هر راستی، قابل قبولتر و باورپذیرتر است. امتحان کنید! در روز روشن
> که خورشید وسط آسمان است، مقابل همهی مردم بایستید و محکم و قاطع بگویید که:
> «الان شب تیره است و این مختصر روشنی هم محصول ستارههاست.» اگر همهی مردم
> حرفتان را باور نکردند، من اسمم را عوض میکنم. چرا مردم باور میکنند؟! برای
> این که هیچکس تصور هم نمیکند که با این قاطعیت و محکمی بشود دروغ گفت.
>
> ۱۶- شنیدهام که بعضی از مردم، گاهی با شگفتی و اعجاب اظهار میکنند که: ما این
> همه حرفهای مهم را از کجایمان در میآوریم؟!
> گور پدر مردم! من این حرف و سؤال را گاهی از زبان شما – یعنی دوستان ابله خودم
> – هم شنیدهام! کسی که چنین سؤالی را میپرسد، پیداست که هنوز به ارتباط ما با
> عالم بالا، ایمان نیاورده است.
>
|
|
پس از جدایی از همسر، از دست دادن شغل و مرگ مادرش، کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا" . توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار . از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل، خلاقیت و ایده های خوب ندارد والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس، سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار . تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود. اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک . در کودکی مورد آزار قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد اولین بیلیونر سیاه پوست جهان . معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است . از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و بارها وبارها پشت سر هم شکست خورد مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است . در 30 سالگي کارش را از دست داد. در 32 سالگي در يک دادگاه حقوق شکست خورد. در 34 سالگي مجددا ور شکست شد در 35 سالگي که رسيد,عشق دوران کودکي اش را از دست داد در36 سالگي دچار اختلال اعصاب شد در 38 سالگي در انتخابات شکست خورد در 48,46,44 سالگي باز در انتخابات کنگره شکست خورد به55 سالگي که رسيد هنوز نتوانست سناتور ايالت شود در 58 سالگي مجددا سناتور نشد در 60 سالگي به رياست جمهوري آمریکا برگزيده شد نام او آبراهام لينکلن بود ........ جا نزد هرگز جا نزنيم برندگان آنهايي هستند که جا نمیزنند هیچ چیز جلودار یک انسان واقعی نیست چرا که شکست اولین قدم است |
پس از جدایی از همسر، از دست دادن شغل و مرگ مادرش، کتابی نوشت که دوازده بار توسط انتشارات مختلف رد شد جی کی رولینگ نویسنده سری کتابهای هری پاتر : پردرآمد ترین نویسنده تاریخ و برنده عنوان "تاثیر گذار ترین زن بریتانیا" . توسط کمپانی سازنده موسیقی رد شدند چرا که کمپانی از صدا و موسیقی با گیتار آنها خوشش نیامد گروه بیتلز: تاثیر گذار ترین گروه موسیقی قرن بیستم با فروش جهانی تا 1 میلیارد نسخه از آثار . از دفتر روزنامه ای که در آن مشغول به کار بود اخراج شد چرا که رئیسش فکر میکرد تخیل، خلاقیت و ایده های خوب ندارد والت دیزنی: موسس شهر بازی دیزنی لند و شرکت والت دیزنی (آفریننده میکی موس، سفید برفی و..) برنده 22 جایزه اسکار . تا سن چهار سالگی قادر به حرف زدن نبود. اطرافیان او را "فردی غیر اجتماعی با رویاهای احمقانه" میشناختند آلبرت انیشتن نظریه پرداز نسبیت و برنده جایزه نوبل فیزیک . در کودکی مورد آزار قرار گرفت و بعد ها شلغش را به عنوان گزارشگر تلویزیون از دست داد چرا که او را مناسب تلویزیون نمیداستند اپرا وینفری مجری برنامه تلویزیونی اپرا که به مدت 25 سال در 145 کشور مختلف پخش شد اولین بیلیونر سیاه پوست جهان . معلم مدرسه اش به او گفته بود که زیادی احمق است و هیچ چیز یاد نخواهد گرفت توماس ادیسون دارنده امتیاز 2500 اختراع که مهم ترین آنها لامپ الکتریکی است . از تیم بسکتبال دبیرستانش اخراج شد و بارها وبارها پشت سر هم شکست خورد مایکل جردن بسکتبالیست حرفه ای سابق و معروف با عنوان بهترین بسکتبالیستی که تا به حال بوده است . در 30 سالگي کارش را از دست داد. در 32 سالگي در يک دادگاه حقوق شکست خورد. در 34 سالگي مجددا ور شکست شد در 35 سالگي که رسيد,عشق دوران کودکي اش را از دست داد در36 سالگي دچار اختلال اعصاب شد در 38 سالگي در انتخابات شکست خورد در 48,46,44 سالگي باز در انتخابات کنگره شکست خورد به55 سالگي که رسيد هنوز نتوانست سناتور ايالت شود در 58 سالگي مجددا سناتور نشد در 60 سالگي به رياست جمهوري آمریکا برگزيده شد نام او آبراهام لينکلن بود ........ جا نزد هرگز جا نزنيم برندگان آنهايي هستند که جا نمیزنند هیچ چیز جلودار یک انسان واقعی نیست چرا که شکست اولین قدم است |