آدم بايد چه جـــــــوري باشـه؟
|
پ ن پ
رفتم درمونگاه , منشیه میگه : مریض شمایید؟
گفتم پَــــ نَ پَــــ من میکروبم , اومدم خودمو معرفی کنم!
با دوستم رفتیم باغ وحش،جلوی قفسِ شیر وایسادیم. دوستم میگه:شیرِ؟ میگم:پَــــ نَ پَــــ... گربه اس باباش مرده ریش گذاشته!!!!
تو اتاق عمل نوزاد تازه به دنیا اومده به دستیار میگم چاقو رو بده میگه میخوای بند نافو ببری؟ پـَـَـ نَ پـَـَــــ میخوام رقص چاقو کنم از مامان بچه شاباش بگیرم!!
بعد از چند ساعت عمل بچم به دنیا اومده با کلی ذوق به بابام نشونش می دم.میگه بچته؟؟؟!! میگم پَــــ نَ پَــــ اینو الان از اینترنت دانلود کردم نسخه آزمایشیه واسه تست تا اصلش بیاد!!!
دوستم تو خونه خوابیده بود داداشم از راه اومده میگه خوابه؟ میگم پَـــ نَ پَـــ رفته رو اسکرین سیور لگد بزنی روشن میشه!!!!
به دوستم میگم فهمیدی مریم جدا شد؟؟؟ میگه از شوهرش؟؟؟؟؟ پـَــ نَ پـَـــ چسبیده بود کف ماهیتابه کفگیر زدم جدا شد...
واسه استخدام رفتم یه شرکتی خانومه میگه :شما برای آگهی استخدام اومدین؟
گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ اومدم بگم اصلا رو من حساب نکنین!!!!!
رفتم دادگستری یارو میپرسه شکایت داشتید؟ گفتم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه خورده برنج آوردم با ترازوی عدالت وزن کنم !
جلو خواهرم سوسکه رو با دمپایی لهش کردم دل و رودش پخش زمین شده ...
خواهرم میگه مرده الان ؟
پَــــ نَ پَــــ این ترمیناتوره الان خودش رو جمع میکنه دوباره راه میافته
رفتم خونه دوستم کامپیوترش خرابه... میگم پاورت سوخته کامل! میگه یعنی یکی دیگه بگیرم ؟ میگم پَـــ نَ پَــــ سوختگیش جدی نیست پماد سوختگی بزنی خوب میشه
میگم دیشب یه پشه اومده بود تو اتاقم میگه کشتیش؟ پَــــ نَ پَـــــ اومدم بِزنم، نتونستم ، خونِ من تو رگهاش جریان داشت! ،یهو گفت بابا ...!! بعدشم نشَستیم دوتایی تا صبح گریه کردیم ، گوشه اتاق
تصادف کردم، زنگ زدم ۱۱۰ ... پلیسه اومده میگه تصادف کردی؟!گفتم پـــ نَ پَـــــ اینا همش نقشه بود بیای ببینمت
میگه چجوری رفتی آمریکا ؟
میگم من اینجا دانشجو ام.
میگه یعنی « اپلای » کردی؟!
پَــــ نَ پَـــــ وقتی کنکور آزاد میدادم انتخاب هفتمُ تیک زدم آمریکا قبول شدم
یارو با 160 تا سرعت زده به یه عابر پیاده عابره پرت شده 20 متر اونطرفتر افتاده زمین هیچ تکونیم نمیخوره.دوستم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ داره تمارض میکنه پنالتی بگیره
مادر دانش آموزِ اومده مدرسه....معلم بهش میگه با بچتون ریاضی تمرین کنین....میگه تو خونه؟....پَـــ نَ پــــ تو زمین های خاکی........اکثر قهرمانا از زمین های خاکی شروع کردن
یارو اومده خونه رو ببینه واسه خرید. تا طبقه سوم با پله اومده میگه پس اینجا کلا آسانسور نداره!! پَـــ نَ پَــــ آسانسور داره ولی از طبقه چهارم شروع میشه !
رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه!!
زنگ زدم ۱۱۰، یارو پرسید اتفاقی افتاده؟ گفتم: پـَـــ نَ پـَـــ شما زنگ نزدید نگران شدم، گفتم حتما اونجا اتفاقی افتاده!!!
دارم تو خونه رو ترد میل میدوام بابام میاد میگه داری میدویی لاغر کنی...!! پَـــ نَ پَـــ کلاسم دیر شده عجله دارم
تو خیابون دست دوست دخترمو كه عينك دودي زده رو گرفتم دارم رد میشم
دختر خالم دیدتم میگه اااا دوست دخترته؟؟؟گفتم پَـــ ن َ پَــ
کوره دارم از خیابون ردش میکنم ثواب داره
از سایت 4SHARED میخواستم یه فایل دانلود کنم ..... 560 ثانیه صبر کردم بعد پیغام میده : میخوای این فایل رو دانلود کنی ؟ میگم پـَـــ نَ پَـــــ خیلی حال داد یکبار دیگه بشمر من بازم برم قایم شم ..... نیایا
پارتی بودیم ... ملت اون وسط داشتن دستارو تکون میدادن و میرقصیدن ...
رفیقم میگه دارن میرقصن!؟
پَـــ نَ پَــــ اینجا گیر افتادن! دارن برای هلیکوپتر امداد دست تکون میدن تا نجاتشون بده
چشام پر اشک، بغض تو گلوم
میگه میخوای گریه کنی ؟!
پَـــ نَ پَــــ میخوام ببینم با چشام میتونم بشاشـم ؟!
به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان... میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم..
به دوستم میگم یه ذره حجابتو درست کن ... میگیرن !
میگه کی ؟ پلیس ؟
پَـــ نَ پَــــ دست اندرکاران شبکه فشن تی وی
|
سخنی ارزشمند از فریدمن

- می توانیم پول خودمان را برای خودمان خرج کنیم.
- میتوانیم پول خودمان را برای دیگری خرج کنیم، مثلا یک هدیه تولد بخریم.
- می توانیم پول دیگران را خرج خودمان کنیم.
- و در نهایت می توانیم پول دیگری را برای دیگری خرج کنیم.
عجیب ترین جرائم فیس بوکی
| |||
|
فرهنگ لغات ایرانی/ چاپ جدید
قبولی در دانشگاه: نتیجهای است که در کمال عدالت و انصاف، هیچ ربطی به رتبهی کسب کردهتان ندارد.
سریال: فیلمیست چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین شیوههای دزدی را به شما آموزش میدهد.
تلفن همراه: وسیلهای سهکاره جهت کلاس گذاشتن، آهنگ گوش کردن و نهایتا عکس گرفتن است.
گرانی: کلمهیی است زادهی توهم غربیان که در ایران تا کنون مشاهده نشده است!!
مترو: سونای بخار متحرک
عذرخواهی: در ایران دمده شده و بجای آن از توجیه استفاده میشود.
آثار باستانی: خرابههایی که هرچه زودتر باید نابود شوند چون خیلی جا گرفتهاند.
خودپرداز: دستگاهیست که همیشهی خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد و اگر صفی در کار نباشد 99.99 درصد خراب است.
اداره: محلی که شما بعد از تنشها و جدلهای منزل در آنجا استراحت میکنید.
مجرم: فردی که هیچ فرقی با سایر افراد ندارد و تنها تفاوتش در این است که توانستهاند او را دستگیر کنند.
رئیس جمهور: فردی که هر آنچه قبل از انتخابات گفته است را بعد از انتخابات تکذیب میکند.
تورم: عددی بیخود و چرت بوده که همچنان در ایران یک رقمی است!!!
گارانتی: یک اسم زیبا و خوش تلفظ
تحقیق: کپی-پیست کردن مقالات اینترنتی
شب امتحان: حکم بین دو نیمه در فوتبال ایران در زمان مربیگری مایلیکهن را دارد و فقط باید توکل کرد به خدا و دعا خواند.
شناسنامه یا کارت ملی: دفترچه و کارتی که یکی بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتش لازم است.
دانشجو: یک عده افراد همیشه معترض
بزرگراه: نوعی پیست رالی به همراه یادگیری آپ تو دیتترین فحشهای باناموسی و بدون آن!
رئیس: فردی که وقتی شما دیر به سر کار میروید خیلی زود میآید و زمانی که شما زود به اداره میروید یا دیر میآید و یا مرخصی است
ایرانسل: خط تلفنی است جهت مزاحمت و سر به سر گذاشتن دوست و آشنا
شهرداری: گرفتن رشوه، داشتن صدها پرژههای نیمهتمام و نصب تابلوهای روزشماری جهت افتتاح
از پذیرفتن خانمهای بد حجاب معذوریم: تابلویی که در همهجا نصب شده، جهت کرکر خنده و عوض کردن روحیهی مردم
سطل آشغال: وسیلهییست موجود در خیابانها جهت ریختن زباله در اطراف آنها
مدرک تحصیلی: کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع، قیمتش فرق میکند.
حراج: اصطلاحیست که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده و با ماژیک قرمز روی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج میکنند.
و غیره (و ...): نشانهای برای باوراندن این مطلب که شما بیش از آنچه تصور میکنید، میدانید
حافيظ!
طنز شبيه واکسن است؛ ويروس رقيق شده يک بيماري هولناک که شما را مادامالعمر از ابتلا به آن مصون ميکند. البته بايد جنبه داشته باشيد و نيش اوليه سوزن آن را تحمل کنيد. ناصر فيض* يکي از اعجوبههاي اين وادي است.چند باري همين جا ذکر خيرش شده. تازگي شوخي شوخي با غزليات حافظ هم شوخي کرده. امضايي ابداع کرده با عنوان «حافيظ» و تک بيتهايي ساخته که برخي محشرند. شايد برخي را در پيامکها و بلوتوثهايي که دست به دست ميچرخند ديده باشيد. در اين روزگار «وانفسا» بيگمان لبخندي به لبتان ميآورد و اغلب حرف دل بيشتر ما نيز هست؛ حرف دلهايي که اينطوري گفتنش دردسر کمتر و ثمر بيشتري دارد.
رويه چنين است که مصراعهاي داخل گيومه – حال اول يا دوم – از حافظ و مصرع ديگر از ناصر است. تک بيتها از غزلهاي مختلفند.
2. «برقي از منزل ليلي بدرخشيد سحر»/ ليلي آمد دم در، گفت: بيا! برق آمد!...
3. «داشتم دلقي و صد عيب مرا ميپوشيد»/ صد و يک عيب چو شد، دلق من از کار افتاد...
4. «مشکل خويش بر پير مغان بردم دوش»/ گفت: دنيا شده از مشکل پر، اين هم روش...
5. «در آستين مرقع پياله پنهان کن»/ که چوب و غيره در آن ناگهان فرو نکنند...
6. «اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را»/ به دستش ميدهم کاري که بار آخرش باشد...
7. «چه خوش صيد دلم کردي، بنازم چشم مستت را»/ ولي از روي پايم خواهشا بردار دستت را...
8. «خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد»/ بعد از اين آب خرابات چه آبي بشود...
9. «غلام همت آنم که زير چرخ کبود»/ اگرچه له شود اما شکايتي نکند...
10. «صوفيان واستدند از گرو مي همه رخت»/ بنده از شرم شدم پشت درختي پنهان...
11. «جميلهاي است عروس جهان، ولي مگذار»/ که اين زمان حرکتهاي او شود موزون...
12. «پيرهن چاک و غزلخوان و صراحي در دست»/ آنقدر عربده زد، آبروي ما را برد...
13. «دستي به جام باده و دستي به زلف يار»/ پس من چگونه پيرهنم را عوض کنم؟...
14. «سالها دل طلب جام جم از ما ميکرد»/ بيخبر بود که ما مشترک کيهانيم!...
15. «دامني گر چاک شد در عالم رندي چه باک»/ رند بايد چيز ديگر را نگهداري کند...
16.«چمن خوش است و هوا دلکش است و مي بيغش»/ مرا فقط نگراني ز گشت ارشاد است...
مادر
|
مادر قدیم | ||
|
گویند مرا چو زاد مادر |
|
پستان به دهان گرفتن آموخت |
|
شبها بر گاهواره ی من |
|
بیدار نشست و خفتن آموخت |
|
دستم بگرفت و پا به پا برد |
|
تا شیوه ی راه رفتن آموخت |
|
یک حرف و دو حرف بر زبانم |
|
الفاظ نهاد و گفتن اموخت |
|
لبخند نهاد بر لب من |
|
بر غنچه ی گل شکفتن آموخت |
|
پس هستی من ز هستی اوست |
|
تا هستم و هست دارمش دوست |
|
(ایرج میرزا) | ||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
مادر جدید | ||
|
گویند مرا چو زاد مادر |
|
روی کاناپه لمیدن آموخت |
|
شبها بر ماهواره تا صبح |
|
بنشست و کلیپ دیدن آموخت |
|
بر چهره سبوس و ماست مالید |
|
تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت |
|
بنمود تتو دو ابروی خویش |
|
تا رسم کمان کشیدن آموخت |
|
هر ماه برفت نزد جراح |
|
آیین چروک چیدن آموخت |
|
دستم بگرفت و برد بازار |
|
همواره طلا خریدن آموخت |
|
با قوم خودش همیشه پیوند |
|
از قوم شوهر بریدن آموخت |
|
آسوده نشست و با اس ام اس |
|
جکهای خفن چتیدن آموخت |
|
چون سوخت غذای ما شب و روز |
|
از پیک مدد رسیدن آموخت |
|
پای تلفن دو ساعت و نیم |
|
گل گفتن و گل شنیدن آموخت |
|
بابام چو آمد از سر کار |
|
بیماری و قد خمیدن آموخت |
سیب
نگاهی به درخت سیب بیندازید. یک درخت سیب شاید دارای پانصد سیب باشد که هر کدام حاوی ده دانه است. خیلی دانه دارد نه؟ ممکن است بپرسیم «چرا این همه دانه لازم است تا فقط چند درخت دیگر اضافه شود؟»
اینجا طبیعت به ما چیزی یاد می دهد. به ما می گوید:
«اکثر دانه ها هرگز رشد نمی کنند. پس اگر واقعاً می خواهید چیزی اتفاق بیفتد، بهتر است بیش از یکبار تلاش کنید.»
از این مطلب می توان این نتایج را بدست آورد:
- باید در بیست مصاحبه شرکت کنی تا یک شغل بدست بیاوری.
- باید با چهل نفر مصاحبه کنی تا یک فرد مناسب استخدام کنی.
- باید با پنجاه نفر صحبت کنی تا یک ماشین، خانه، جاروبرقی، بیمه و یا حتی ایده ات را بفروشی.
- باید با صد نفر آشنا شوی تا یک رفیق شفیق پیدا کنی.
وقتی که «قانون دانه» را درک کنیم دیگر ناامید نمی شویم و به راحتی احساس شکست نمی کنیم.
قوانین طبیعت را باید درک کرد و از آنها درس گرفت.
در یک کلام:
افراد موفق هر چه بیشتر شکست می خورند، دانه های بیشتری می کارند.
همه امور به هم مربوطند:
آیا دقت كرده اید كه هر وقت به طور منظم ورزش می كنید، میل به غذاهای سالم تر و بهتر دارید؟
آیا دقت كرده اید كه وقتی غذاهای سالم تر و بهتری می خورید انرژی بیشتری دارید و طبعاً دوست دارید كه ورزش كنید؟
همه چیز در زندگی به هم مربوط است. روش تفكر شما روی روحیة شما مؤثر است، روحیة شما بر نوع راه رفتن تان مؤثر است، راه رفتن شما روی نحوة گفتارتان اثر می گذارد، روش حرف زدن تان روی طرز فكرتان مؤثر است!
تلاش برای پیشرفت در یك بُعد زندگی بر سایر ابعاد زندگی اثر می گذارد.
وقتی در خانه خوشحال هستید، در محل كار نیز احساس شادی بیشتری خواهید كرد و وقتی سر كار شاد باشید در خانه نیز شاد خواهید بود.
اینها به چه معناست؟
- اینكه برای پیشرفت در زندگی می توانید از هر نقطه مثبتی شروع كنید. می توانید با برنامه ای برای پس انداز، نوشتن لیست اهداف تان، رژیم غذایی یا تعهد برای گذراندن وقت بیشتر با فرزندانتان شروع كنید. این كار مثبت منجر به نتایج مثبت دیگر هم می شود، چونکه همه امور به هم مربوطند.
- مهم نیست كه تلاشی كه جهت «پیشرفت» می كنید كجا صرف می شود. مهم این است كه شروع كنید.
- عكس این قضیه هم صادق است. یعنی اگر یك بعد زندگی شما خراب شد، سایر ابعاد هم به زودی خراب می شود. باید به این مسأله دقت خاصی داشته باشید.
در یک کلام
هر كاری كه انجام می دهید به نوبه خود اهمیت دارد زیرا بر امور دیگر نیز مؤثر است.
چرا؟
هنگامی كه بلایی به سرمان می آید، یا همه چیزمان را از دست می دهیم یا كسی كه عاشقمان بوده ما را ترك می كند، اغلب ما از خودمان می پرسیم:
«چرا؟»
«چرا من؟»
«چرا حالا؟»
«چرا او مرا سرگشته و تنها رها كرد؟»
سؤالاتی كه با «چرا» شروع می شوند، ممكن است ما را به یك چرخه بی حاصل بیندازند.
اغلب جوابی برای این "چرا" ها وجود ندارد و یا اگر هم جوابی وجود داشته باشد،اهمیتی ندارد.
افراد موفق سؤالاتی از خود می پرسند كه با «چه» شروع می شوند:
«چه چیزی از این پیشامد آموختم؟»
«چه كاری باید در برخورد با این پیشامد بكنم؟»
و هنگامی كه پیشامد واقعاً فاجعه آمیز است، از خود می پرسند: «چه كاری طی 24 ساعت آینده می توانم بكنم تا اوضاع كمی بهتر شود؟»
در یک کلام
افراد خوشبخت هیچوقت نگران نیستند كه آیا زندگی بر «وفق مراد» هست یا نه.
دوست من «جان فوپ» وقتی متولد شد دست نداشت ولی هیچ وقت از خودش سوال نكرد چرا؟من دست ندارم.» بلكه پرسید: «با پاهایم چه كاری می توانم انجام دهم؟» و من هنگامی كه دیدم او با استفاده از پاهایش با چوبهای غذا خوری ژاپنی می تواند غذا »بخورد، با خود گفتم: «او هر كاری را می تواند انجام دهد. توصیه می کنم به ایمیلی که از طرف گروه سها با عنوان " فقط پا دارد" ارسال شده، مجددا" توجه کنید.
اینها از آنچه كه دارند بیشترین استفاده را می كنند و آنچه كه از دستشان بر می آید انجام می دهند و اگر زندگی بر وفق مراد نبود، خیلی مهم نیست كه «چرا؟
دکتر شريعتي
|
دوستت دارمها را نگه ميداري براي روز مبادا، |
غريب است دوست داشتن.
و عجيب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده؛
به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بي رحم تر.
تقصير از ما نيست؛
تمامي قصه هاي عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شدهاند
عفیر
قضاوت
کفشهای او را بپوش و در راه او قدم بزن .
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که او کرده
اشکهایی را بریز که او ریخته
دردها و خوشیهای او را تجربه کن
...سالهایی را بگذران که او گذرانده
روی سنگهایی بلغز که او لغزیده
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که او انجام داده ...
بعد ، آن زمان می توانی در مورد او قضاوت کنی
كوك كن
این همه سوال بی جواب ؟؟؟؟؟
|
· به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!! · هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!
· اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!
· یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: "کارشناس مسائل یمن"، من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده!!
· پارسال همت مضاعف رو فقط عزرائیل فهمید، امسال هم جهاد اقتصادی رو فقط ربع سکه!!
· قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!
· خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!
· فدراسیون فوتبال فقط تو 6 ماه، نیم میلیارد تومن از فحاشی فوتبالیستها درآمد داشته. یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!!
· طرف رفته خواستگاری، دختره بهش گفته شهید مورد علاقه شما کیه؟!!
· واسه دوست دخترت شارژ می فرستی، بعد میگه تو بزنگ!!
· واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!
· هر بار که صفحه ی فیلترینگ رو دیدم یه صلوات فرستادم. مامانم میگه همینطور ادامه بدی جات تو بهشته!!
· میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!
· یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!!
· ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!
· یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!
· جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، پسر اقدس خانوم رو ختنه میکنن گوسفند میکشن، بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن!!
· برنامه احکام گذاشتن، ملت زنگ میزنن، یکی میگه من رکعت اول، توی رکوع یادم افتاد سجده نرفتم! حکمش چیه؟!!
· سریال ستایش زنه به شوهرش میگه: باردارم! شوهره بجای اینکه بغلش کنه میره بیرون، رو به بقاله داد میزنه هووووراااا!!
· طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!
· رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!
· سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین، سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش!!
· غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟!!
· میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!!
· بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی چی میگن؟ میگه قیافه هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!
· سربازه اومده مقابل دبیرستان دخترونه کشیک بده مزاحمت ایجاد نشه، خودش چشمک میزنه به ملت! خدا هم که فقط نشسته با ابی چای مینوشه!!
· بغل دستیمون توی هواپيما از اول تا آخر به اسلام فحش میداد، وسطهای پرواز هواپیما یه تکون خورد، گفت «يا ابالفضل»!!
· خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مرده میگه: قبض هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!
· پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!
· رفتم شلوار جین بخرم، اولی رو پرو کردم یه کم تنگ بود. فروشنده گفت: یه دوبار بپوشی جا باز میکنه! دومی رو پوشیدم یه کم گشاد بود. فروشنده گفت: چیزی نیست یه دو بار آب بخوره تنگ میشه!!
· کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!!
· میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده!!
· رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!! |
عيادت از بيماران
عيادت از بيماران از گذشته تا به امروز در بسياري از فرهنگها و جوامع وجود داشته است...
دوستان و اطرافيان بيمار خوراکيهايي را به صورت غذاي آماده يا حتي انواع ميوهها براي کمک به خانواده بيمار ميبردند تا بتوانند با خيال آسودهتري به نگهداري از بيمارشان بپردازند و ديگر نگران خورد و خوراک نباشند. در فرهنگ سنتي ما، خوراکيها بيشتر براي خانواده بيمار تهيه ميشدند و نه فقط خود بيمار! متاسفانه و به مرور زمان، اين باور در بين مردم جا افتاده که خوراکيهايي که براي عيادت يک بيمار ميبرند، مخصوص خود بيمار است.
در مورد برخي از بيماران خاص در بيمارستانها، بعد از اينکه مراحل اوليه درمان سپري ميشود، پزشکان مصرف بعضي از خوراکيهاي خاص را تجويز و توصيه ميکنند. مثلا بيماري که «لاپاراتومي» ميشود يا عمل جراحي خاصي روي شکمش صورت ميگيرد، معمولا تا يکي، دو روز نميتواند از طريق دهان غذا بخورد و تمام مواد غذايي به شکل وريدي به بدن او ميرسد. بعد از طي اين مرحله، غذاهاي مايع و نرم به بيمار ميدهند تا بتواند بهتدريج غذاهاي ساده و معمولي بخورد. اگر گروه درماني تشخيص بدهند بيمار بايد تا مدتي غذاهاي نرم بخورد، اطرافيان ميتوانند به جاي گل و شيريني، براي او انواع آبميوهها، کمپوتها، ميوههاي پورهشده، انواع سوپها و آشهاي خانگي نرم و صافشده ببرند. البته ناگفته نماند که خوراندن انواع خوراکيها به بيمار، بايد حتما با نظر و مشورت پزشک باشد تا مشکل و دردسري به وجود نيايد. انتخاب نوع خوراکي براي به عيادت رفتن بيمار، به فرهنگهاي مختلف و بيماريهاي متفاوت بستگي دارد. گاهي برخي از اطرافيان، با علم به اينکه شيريني ميتواند براي بيمارشان ضرر داشته باشد، باز هم آن را به دليل خوشحالي از بهبود وضعيت بيمارشان ميخرند و ما نميتوانيم بگوييم که اين کار نادرست است. چون همانطور که گفتم، قرار نيست که خود بيمار هم از تمام خوراکيهايي که برايش ميآورند، بخورد!
آبميوه خانگي بهتر است!
يکي از بهترين خوراکيها، انواع آبميوههاست. حالا اگر امکان گرفتن آب ميوه به صورت تازه و در منزل براي ما وجود داشته باشد، بهتر است آبميوه تازه خانگي که افزودني خاصي مانند شکر يا نمک به آن اضافه شده است، براي بيمار ببريم. اين آبميوههاي خانگي حتي از انواع آبميوههاي صنعتي که کنسانتره و پوره کامل ميوه هستند و هيچ افزودني يا شکري هم ندارند، بهتر هستند. يک خوراکي يا ميوه تازه هرچقدر که بيشتر در معرض انواع فرآيندهاي صنعتي قرار بگيرد، مواد مغذياش کمتر ميشود. مثلا مقدار ويتامين C در آبميوههاي صنعتي، خيلي کمتر از ميوههاي تازه است و با صنعتي شدن خوراکيها، تراکم کالري آنها هم نسبت به واحد وزنيشان افزايش مييابد. اگر فاصله و زمان رسيدن آبميوه تازه و خانگي به بيمار طولاني و امکان از بين رفتن مواد مغذي آن وجود دارد، ميتوانيد يک آبميوه مناسب بدون مواد افزودني و شکر يا با حداقل اين مواد که تکههاي ميوه هم درون آن وجود دارد، براي بيمار تهيه کنيد.
سيب و آناناس، دوست بيماران
بهطور کلي، تفاوت زياد و معناداري بين انواع ميوههايي که قرار است براي بيماران ببريم، وجود ندارد و ميتوانيم هنگام انتخاب نوع ميوه، بيشتر به عادتها و ترجيحهاي خود بيمار توجه کنيم. مثلا اينکه از چه ميوهاي بيشتر خوشش ميآيد يا چه ميوهاي را اصلا دوست ندارد يا نسبت به آن حساسيت دارد. برخي از آبميوهها و ميوهها، اسيديته بالاتري دارند و دستگاه گوارش بعضي از بيماران کمتر ميتواند آنها را تحمل کند. مثلا دستگاه گوارش برخي از بيماران نميتواند ميوهها و آبميوههايي مانند پرتقال را به خوبي تحمل کند و بايد هنگام انتخاب نوع ميوه به اين موارد هم توجه داشته باشيم. بد نيست اين را هم بدانيد که تحمل سيب و آب سيب و آناناس و آب آناناس معمولا براي بيماران سادهتر است و شايد اين ميوهها گزينههاي بهتري باشند.
بيماران خاص، خوراکيهاي خاص
در برنامهغذايي بيماران قلبي و کليوي، تنظيم برخي الکتروليتها، سديم، پتاسيم، بيکربنات و املاح ديگري مانند فسفر و کلسيم براي اينکه بتوانند فشارخون و تعادل بين مايعات درون و بيرون سلول را کنترل کنند، بسيار مهم است بنابراين، ميزان کلسيم، سديم، پتاسيم و بيکربنات خوراکيهايي که قرار است اين بيماران مصرف کنند، بايد حتما تنظيمشده و تحت نظر پزشک باشد. مثلا ميزان سديم شير، بسيار بالاست و مصرف آن در برخي شرايط و براي بعضي از بيماران کليوي اصلا مناسب نيست. يا ممکن است خوردن ميوههايي با ميزان پتاسيم بالا در شرايط خاصي براي بيماران قلبي اصلا مناسب نباشد. اگر قرار است براي بيماران خاصي خوراکي ببريم تا مصرف کند، حتما بايد اين موضوع را با پزشک معالج اصلي بيمار در ميان بگذاريم چون در برخي از موارد، اين کار مانند دوستي خالهخرسه است و ميتواند براي بيمار بسيار خطرناک باشد. مصرف خوراکيهاي مختلف در بيماران ديابتي باتوجه بهشدت و ضعف بيماري، متفاوت است؛ مثلا اگر يک بيمار ديابتي، نفروپاتي داشته باشد و بيماري ديابت او به کليههايش آسيب زننده باشد، محاسبه دريافت املاح در او بسيار مهم ميشود و شايد بتوان گفت صيفيجاتي مانند خيار که نمک و پتاسيم بالايي ندارند، ميتوانند انتخاب ساده و مناسبي براي اين بيماران باشند
برترین اعترافات احمقانه مردم
|
برترین اعترافات احمقانه مردم
اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!! اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده! مامان گفت نوید کیه؟ گفتم: پسر آقای ... گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
اعتراف میکنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی خجالت کشیدم در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!!
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود
:Dبا خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟ گفت پدرم فوت کرده :l گفتم تسلیت میگم اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم.... اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!
|
|
برترین اعترافات احمقانه مردم
اعتراف ميکنم بچه که بودم يه بار با آجر زدم تو سر يکي از بچه هاي اقوام , تا ببينم دور سرش از اون ستاره ها و پرنده ها مي چرخه يا نه!!!!!
تازه هي چند بارم پشت سر هم اين کار و کردم , چون هر چي مي زدم اتفاقي نمي افتاد!!!! اعتراف می کنم یه بار پسر همسایه چهارسالمونو با باباش تو خیابون دیدم گفتم سلام نوید چطوری؟
دیدم بچهه تحویلم نگرفت باباهه خندید اومدم خونه به مامانم گفتم نوید ماشالا چقد بزرگ شده! مامان گفت نوید کیه؟ گفتم: پسر آقای ... گفت اون اسمش پارساست اسم باباش نویده چند روز پیش دختر خالم گوشیشو خونمون جا گذاشته بود ... بهش اس ام اس(!) زدم گوشیت جا گذاشتی!!!!!!!
چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باغچه و سیگار خاموش موند تو دستم
اعتراف میکنم یه روز صبح جمعه بابام اومد بالا سرم منو بیدار کنه که برم نون بخرم منم خوابم سنگین بود ۲ بار صدام کرد بیدار نشدم بار سوم با پاش زد تو پشتم گفت سیا توله سگ پاشو برو نون بگیر منم فکر کردم داداشم هست گفتم *** خودت پاشو برو بگیر.......و من خیلی خجالت کشیدم در اقدامی شجاعانه اعتراف می کنم که از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
اعتراف می کنم معلم دوم دبستانم می گفت املا ها رو خودتون بنویسید که من با دوربین مخفیا می بینم کی به حرفام گوش می ده ...ازون روز کار من شده بود گشتن سوراخ سمبه های خونه و سوال های مشکوک از مامان بابام:امروز کی اومد؟ کی رفت؟ به کودوم وسیله ها دست زد؟
بیشترم به دریچه کولر شک داشتم اعتراف می کنم وقتی داداشم دو ماهش بود رفتم خندون تو آشپزخونه، مامانم گفت نارنگیتو خوردی؟ گفتم آره، تازه به آرشم دادم!
بیچاره مامانم بدو بدو رفت نارنگی رو از حلقش کشید بیرون! :دی عموم می خواست وام یکی از دوستاشو جور کنه زنگ زد به رییس بانک کلی صحبت کرد باهاش... حرفش که تموم شد اس ام اس داد به رفیقش که دهن رییس بانک رو ****** اشتباهی سند کرد واسه رییس بانکه!!!
یه بار با بچه ها بودیم یکی از دوستام رو بعد مدت ها دیدم و کلی ریش گذاشته بود
:Dبا خنده بهش گفتم : علی این ** بازیا چیه ؟ گفت پدرم فوت کرده :l گفتم تسلیت میگم اعتراف می کنم کلاس اول دبستان بودم تحت تاثیر این حرفا که نباید به غریبه آدرس خونتون رو بدید، روز اول به راننده سرویس آدرس اشتباهی دادم و از یه مسیری الکی تا خونه پیاده رفتم و تازه فرداش موقعی که سرویس دنبالم نیومد تازه شاهکارم معلوم شد برای خانواده :دی
اعتراف میکنم چند ماه پیش تو شرکت بودم سر کارام یوهو مدیر عامل از تو اتاق خودش گفت: امیــــــــــــــــــر جووون...بلند گفتم جانم؟ گفت خیلی میخوامـــت....گفتم منم همینطور....گفت پیش ما نمیای؟؟؟؟ گفتم چرا..حمتاً..از پشت میزم بلند شدم برم تو اتاقش..به در اتاقش که رسیدم دیدم داره تلفن حرف میزنه با امیر دوستش
و من از شدت ضایگی دیوارو گاز گرفتم.... اون زمان که از این نوشابه شیشه ای ها بود یه روز خواستم یه شیشه که اضاف اومده بود رو بذارم تو در یخچال دیدم بلنده جا نمیشه. درش آوردم یکمش رو خوردم دوباره گذاشتم، در کمال تعجب دیدم نه، بازم جا نمیشه !!!!
|
اندرز سقراط
|
اندرز سقراط روزی سقراط ، حکیم معروف یونانی، مردی را دید که خیلی ناراحت و متاثراست. علت ناراحتیش را پرسید ،پاسخ داد:"در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذ شت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم." سقراط گفت:"چرا رنجیدی؟" مرد با تعجب گفت :"خب معلوم است، چنین رفتاری ناراحت کننده است." سقراط پرسید:"اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد، آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟" مرد گفت:"مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم.آدم که از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود." سقراط پرسید:"به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟" مرد جواب داد:"احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم." سقراط گفت:"همه ی این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی،آیا انسان تنها جسمش بیمار می شود؟ و آیا کسی که رفتارش نادرست است،روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد،هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکر و روان نامش "غفلت" است و باید به جای دلخوری و رنجش ،نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است،دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچکس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده |
پ نه پ
آیا میدانید
آیا میدانید: که سطح شهر مکزیک سالانه ۲۵ سانتیمتر نشست میکند ؟
آیا میدانید: ۸۵% گیاهان در اقیانوس ها هستند .
آیا میدانید: استخوان ران انسان قوی تر از بتن هستند .
آیا میدانید: آب گرم از آب سرد سریعتر یخ میبندد .
آیا میدانید: نهنگ نمی تواند به عقب شنا کند .
آیا میدانید: افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند .
آیا میدانید: استرالیا تنها قاره بدون آتشفشان فعال است .
آیا میدانید: آتش معمولا از سربالائی سریعتر حرکت می کند تا در سراشیبی.
آیا میدانید: سنجاقک ها با داشتن ۶ پا نمیتوانند راه بروند .
آیا میدانید: مردم بیشتر از حیوانات در آفریقا کشته میشوند .
آیا میدانید: مینای دندان سخت ترین ماده در بدن شماست.
آیا میدانید: امن ترین رنگ ماشین سفید است.
آیا میدانید: قدیمی ترین کلمه در زبان انگلیسی “شهر” است.
آیا میدانید: انگور در ماکروویو منفجر میشود .
آیا میدانید: پرده ونیزی در ژاپن اختراع شد .
آیا میدانید: بنای تاج محل در هند به طور کامل از سنگ مرمر ساخته شده
آیا میدانید: عقرب زیر نور ماوراء بنفش میدرخشد .
آیا میدانید: آمریکایی ها ۳۵۰۰۰ تن ماکارونی در سال میخورند .
آیا میدانید: اسیدهای معده موجود در معده مار می تواند استخوان ها و دندان ها را هضم کند.
آیا میدانید:شما در موقع خواب کالری بیشتری میسوزانید تا تماشای تلویزیون .
آیا میدانید: به ازای هر انسان ۲۰۰ میلیون حشره وجود دارد .
آیا میدانید: ما در طول زندگیمان ۱۸ کیلو پوست میاندازیم
آیا میدانید: هنگام صحبت کردن ، برای بیان هر کلمه (۷۲) ماهیچه بکار گرفته میشود .
آیا میدانید: سرعت رشد ناخن های مردان نسبت به زنان بیشتر است .
آیا میدانید: دندانهای که رنگ شکری دارد نسبت به دندانهای که رنگ سفید دارد دیرتر خراب میشود.
آیا میدانید: چین تولید کننده ۷۰% اسباب بازی های جهان است
آیا میدانید: به طور متوسط روزانه، ۱۲ نوزاد به خانوادههای اشتباه داده میشوند.
آیا میدانید: آیا میدانستید که در ۴۰۰۰ سال قبل، هیچ حیوانی اهلی نبود ؟
آیا میدانید: ۳۰ برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی میکنند در زیر خاک مدفون شده اند
آیا میدانید: نوکیا، نام محلی در جنوب فنلاند است که اسم شرکت نوکیا هم برگرفته از نام همین محل می باشد







